گزنفون ( مترجم : رضا مشايخى )

82

كورشنامه ( فارسى )

در اين اثنا ، چند تن اسير به حضورش آوردند . بعضى از اسرا در غل‌وزنجير مقيد و برخى آزاد بودند . كورش دستور داد اسراى مقيد را نيز آزاد ساختند و كسانى را كه مجروح يا مريض و ناتوان بودند به دست پزشكان سپرد كه آنها را مداوا نمايند . پس كلدانيان را مخاطب ساخته گفت نه براى انهدام اين سرزمين آمده است و نه قصد زورآزمايى دارد بلكه بدين‌نيت به اين محل آمده است كه وسايل صلح و صفا را بين ارامنه و كلدانىها مستقر بسازد . نيز به آنها گفت : « قبل از اين كه من بر اين كوهستان‌ها مسلط شوم ، شما احتياجى به صلح و صفا نداشتيد ، چه مايملك شما در محل امن و امان نهفته بود و آنچه ارامنه در دست داشتند به يغما مىبرديد . اما ببينيد اكنون چه وضعى داريد ؟ من عموم اسيران را مرخص مىكنم ، به سرزمين خود برويد و با ساير كلدانيان به مصلحت بپردازيد و به ما بگوييد كه آيا با ما سر جنگ و ستيز داريد يا اين‌كه مايليد در زمرهء دوستان و متحدين ما درآييد . اگر سوداى جنگ در سر داريد بدون اسلحه به سراغ ما نياييد ، چه مرتكب جنون محض شده‌ايد و چنان‌چه از در صلح درآييد ، بايد بدون سلاح بياييد ، زيرا چنان‌چه در زمرهء دوستان ما درآييد ، مال و جانتان مصون است و من در بهبود كارتان خواهم كوشيد . » كلدانيان سخنان كورش را با كف زدن استقبال كردند و با خاطرى شاد به جايگاه خود رفتند . وقتى پادشاه ارمنستان پيام كورش را شنيد و از پيروزى او آگاه شد ، عده‌اى كارگر و لوازم كار با خود برداشت و به سوى كورش شتافت ، همين‌كه به حضورش رسيد گفت : « اى كورش ، انسان ضعيف با آن‌كه از آينده خبر ندارد چه طرح‌ها براى خود مىريزد ! من هنگامى كه درصدد به دست آوردن آزادى خود بودم بيش از پيش مقيد و برده شدم و وقتى كه ما همگى اسير و گرفتار شديم و خود را نابودشده مىپنداشتيم بيش از هميشه خود را در امن و امان يافتيم . اين دشمنان همواره به ما زيان مىرسانيدند و حالا مىبينيم آن‌طور كه من آرزو داشتم مغلوب گشته‌اند . بدان ، اى كورش ، كه من براى اين‌كه آنها را از اين كوهستان برانم حاضر بودم پولى بيش از آنچه كه تو از ما خواستى بپردازم ، تو قرضى را كه از ما گرفتى با اين كمك و نيكى كه به ما كردى پرداخته‌اى و حتى ما تعهدات تازه‌اى در قبال نيكىهاى تو داريم كه نمىتوانيم آنها را فراموش كنيم و هرچه كنيم در برابر نيكىهاى تو هرگز قادر به اداى دين نخواهم بود . » چندى نگذشت كه عموم كلدانيان به خدمت كورش شتافته تقاضاى صلح كردند . كورش اين سؤال را مطرح ساخت : « اكنون كه ما در كوهستان‌ها مستقر شده‌ايم جز برخوردارى از امنيت ، چه آرزوى ديگرى داريد ؟ و اگر صلح مزايايى هم داشته باشد ، ديگر چه مىخواهيد ؟ » كلدانىها گفتند : « بيش از پيش محظوظ مىشويم . » سپس كورش سؤال كرد : « علت فقر شما به جز باير بودن زمين چيست ؟ » - هزار دليل .